تبليغاتX
تبریز نامه
تبریز نامه
آثار ، گزارشهای فرهنگی - اجتماعی و دست نوشته ها
قالب وبلاگ

موفقیت غرورانگیز و کسب مقام اول بخش استانی هجدهمین جشنواره سراسری مطبوعات و خبرگزاریها از سوی دوست و همکار عزیزمان جناب آقای محمد امین خوش نیت را به جامعه مطبوعاتی آذربایجان شرقی تبریک عرض می کنیم !

[ سه شنبه 23 اسفند1390 ] [ 7:12 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]
 قضاوت شبهه دار و مشکوک محسن ترکی در دیدار تراکتورسازی تبریز و استقلال تهران حرف و حدیث های بسیاری را به همراه داشت، به طوری که بعد از گذشت چندین روز از برگزاری این دیدار هنوز هم نقل محافل مختلف در سطح شهر تبریز و آذربایجان شده است و هر کس به نوبه خود نظر کارشناسی صادر میکند و انواع و اقسام جملات رکیک و (...) را بر زبان جاری میسازد و زمین و زمان را مورد عنایت خویش قرار میدهد...!

به نظرم باید شرایطی مهیا گردد تا تمام پیش فرضیه هایی که از قبل در ذهنیت مردم آذربایجان وجود دارد به کلی از بین برود و پاک گردد، زیرا آنها فکر میکنند همه دست در دست داده اند تا تیمی از بین تیمهای پایتخت به مقام قهرمانی و یا نائب قهرمانی لیگ برتر کشورمان برسد و حق سایر تیمها ضایع خواهد شد !

این نکته دقیقاً همان شکاف اجتماعی و سیاسی است که نفاق را میتواند به دنبال داشته باشد و وحدت کلمه را در تمام زمینه ها زیر سؤال ببرد، اصلی که به گمانم به ورطه فراموشی سپرده شده است و باید در صدر امؤر باشد !!

[ شنبه 15 بهمن1390 ] [ 2:55 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]

یکی از پدیده‌های بسیار رایج در سطح شهرهای بزرگ، ایجاد و گسترش حاشیه‌های مختلفی است که خارج از نظم و قانون شهری قرار دارند.

اگرچه این حاشیه‌های بی شمار ممکن است در نگاه اول چندان مخل نظم شهری به‌نظر نیایند، اما در بلندمدت با شانه خالی کردن از قوانین شهری و ساز مخالف زدن با نظم شهری، عملا سبب ساز معضلات عمده‌ای می‌شوند. یکی از مهم‌ترین چالش‌هایی که کشورهای پیشرفته با آن رویارویند، همین گسترش حاشیه‌هایی است که با رشد قارچ گونه خود به دور از دسترس قانون، تلاش دارند تا هویت شهری را از معنای خود تهی سازند. بنابراین یکی از وظایف اصلی دولت‌هایی که در این کشورها بر سر کار می‌آیند، مهار حاشیه‌ها و جذب آنها در چارچوب نظم شهری و شهروندی است.

به غیراز تکدی گری که از جمله نمودهای مهم حاشیه‌های شهری است، انواع دستفروشی در کوچه و خیابان‌ها هم پدیده شاخصی است که شهرهای بزرگ و کلانشهرهایی چون تبریز با آن دست و پنجه نرم می‌کنند...

واقعیت این است که چون دستفروشی جزو شغل‌هایی نیست که در قانون برای آن تعریفی ارائه شده باشد، به همین خاطر هم زیر پوشش هیچ سازمان و وزارتخانه‌ای قرارنمی‌گیرد و آشفتگی به وجود می آورد!

هر روزه در پیاده‌روها، چهار راه‌ها و کناره‌های خیابان‌ها به ویژه در هسته مرکزی شهر تبریز با افرادی در رده‌های سنی گوناگون بر خورد می‌کنیم  که اصرار دارند ما چیزی از آنها بخریم. اتفاقا هرچه به پایان سال نزدیک‌تر می‌شویم، به‌دلیل رفت‌وآمد بیشتر مردم در شهر برای خرید شب‌عید، بازار انواع دستفروشی از آجیل و لباس گرفته تا کفش و اسباب بازی و لوازم آرایش داغ‌تر می‌شود. باتوجه به شلوغی و ترافیک خیابان‌ها در چنین روزهایی، دستفروش‌ها نیز با اشغال پیاده‌روها و خیابان‌ها عملا عبور و مرور پیاده‌ها و سواره‌ها را با مشکل روبه‌رو می‌سازند.

دستفروشی یک آسیب شهری است که باید برای ساماندهی و مهار آن چاره‌ای اندیشید؛ پیش از آنکه با رشد بی‌رویه آن، نظم شهر تبریز و سلامت شهری آن مخدوش شود...!!!

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 2:54 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]
نمایندگان مجلس در پیشگاه خداوند متعال و ملت مسئولند  تا به وظایفی که به آنان سپرده شده است عمل نمایند. آنان به قران کریم سوگند یاد می کنند تا از حقوق ملت ایران دفاع نمایند ، حق اظهار نظر در تمام امور را دارند و هیچ منصب و مقامی  نمی تواند آنان را از انجام وظایف نمایندگی باز دارد. وکلای ملت به عنوان سمبل اراده ملی  عملکرد مسئولین و دولت  را زیر ذره بین قرار میدهند و با سوال ، استیضاح ونقد سعی در اصلاح امور و حل معضلات  کشور را دارند، چرا  که اگر غیر از این باشد نه مجلس در راس امور خواهد بود و نه نماینگان حافظ منافع ملی !  مجلسی که بله قربان گو است مجلس واقعی نخواهد بود و منافع شخصی و جناحی بر منافع ملی ارجحیت خواهد داشت. چنین نماینده ای نیز نماینده احزاب خواهد بود تا نماینده  مردم . نماینده مجلس باید بیلان کاری خود را در طول چهار سال  دوره نمایندگی به مردم گزارش دهد تا مردم بدانند که چقدر در انجام وظایف محوله موفق بوده و آیا به وعده های داده شده خود عمل نموده یا صرفا در حد شعار باقی مانده است. بودند و هستند کسانی که یک شبه ره صد ساله پیمودند و با رای مردم به قدرت و مقام رسیدند. اینان  در ظاهر سنگ مردم را به سینه می زنند اما در خفا به میز ریاست فکر می کنند...!

نماینده  مجلس به عنوان  منتخب مردم باید منعکس کننده خواسته ها و مطالبات افکار عمومی باشد. اوست که به عنوان چشم و گوش مردم ناظر بر عملکرد مسئولان و دستگاههای دولتی است تا هیچ کس جرات تخطی  در راه خدمت به مردم را نداشته باشد.

با این وجود بارها شاهد بوده ایم که برخی از نمایندگان مجلس از اصل وظایف نمایندگی خود غافل ، و وارد جناح بندی ها و  دعواهای سیاسی می شوند که حاصلی جز اتلاف وقت مجلس و فراموش شدن مردم نداشته است. نارضایتی مردم از جناحهای شاخص در کشور به خوبی عیان است چرا که آنان هنوز هم به بازیهای کودکانه سیاسی مشغول بوده ، به تخریب یکدیگر می پردازند و صد افسوس که فرصت سوزی می کنند.این  در حالیست که درد مزمن تورم و گرانی بر پیکره اقتصادی کشور سایه انداخته و آن چنان که باید گرهی از مشکلات مردم و کشور باز نشده است . مردم از نمایندگان مجلس انتظار دارند از خود کارامدی نشان دهند و با فقر و فساد موجود در کشور به طور ریشه ای برخورد نمایند.

خدمت به مردم باید به يك فرهنگ و عادت هميشگي درايد تا رضايت آنها را بدست آورد . شرط رضايت مردم نه با شعار و بخشنامه بلكه با عمل و رفع مشكلات و معضلات كشور محقق خواهد شد. بايد از تاريخ درس عبرت آموخت .حكومت ها بايد بپذيرند كه تنها سرمايه شان مردمند و بدون آنان اعتباري ندارند ،  دوام و بقاي قدرتشان تنها بدست مردم تاييد و يا رد می شود و مشروعیت حکومت  زمانی متجلی می یابد که مردم مشارکت حداکثری در انتخابات داشته باشند.

مجلس از نهادهای اساسی یک جامعه دموکراتیک محسوب می شود و بدون وجود مجلس دموکراسی ناقص است . فلسفه وجودی آن برای این است که از استبدادی شدن حکومت جلوگیری نماید و آن را به نقد و چالش بکشاند، البته  به شرطی که استقلال آن حفظ گردد و از هر گزندی مصون نگه داشته شود.

مجلس سخنگوی ملت است و حافظ حقوق آنان...!

         « طاهر خیری »

[ دوشنبه 3 بهمن1390 ] [ 3:57 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]

خبر درخواست سفیر ژاپن از کنفرانس مقاوم سازی ایران مبنی بر انتقال تکنولوژی مقاوم سازی در آذربایجان شرقی به ژاپن می تواند یک  خبر واقعی باشد ! اما بیشتر به یک ژست تبلیغاتی شبیه است تا یک خبر افتخار آمیز !  ! و بدتر از همه اینکه به یک طنز تلخ می ماند که بخواهیم دست به خود فریبی و یا خود شیفتگی بزنیم !

ژاپن را همه ما کم و بیش می شناسیم، کشور آفتاب تابانی که به طور متوسط روزانه حداقل دو زلزله بزرگتر از 5 ریشتر در شهر های آن اتفاق می افتد  اما آب از آب هم تکان نمی خورد ! نه خبری در مطبوعات و رسانه های آن منتشر می شود و نه خون از دماغ کسی می آید . برای آنکه این چشم بادامی ها ارزش جان خود و هموطنان خود را به عنوان سرمایه های معنوی می دانند . در این گیرو دار و همزمان با حوادث روی داده در طی چند روز گذشته باور حرف های تعارفاتی آقای سفیر ! کمی سنگین و مشکل می نماید .به قول معروف دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟

در حالی خبر درخواست عجیب اومانو (سفیر ژاپن ) منتشر شد که این روزها با سه خبر تلخ و مرگبار در شهر تبریز روبرو شدیم. و در همه این سه خبر یک عنصر و مهمان ناخوانده خود را بر زندگی ما شهروندان تبریزی تحمیل کرد : ریزش آوار و مرگ تاسف بار چند نفر ! به راستی ما در کجای این صفحه شطرنج زندگی شهری ایستاده ایم که مرگ را به چشم خویش می بینیم و هنوز باور نداریم ؟ در کدام کهکشان سیر می کنیم که بر شاخه نشسته و بن می بریم ؟ جهان بر حماقت ما خواهد خندید اگر در هاله ای از غرور کاذب خود ساخته شده و با چشم پوشیدن بر واقعیت ها راه تبلیغ و عوام فریبی در پیش گیریم. !

 - سوم دی ماه ریزش آوار باعث مرگ دو تن در تبریز شد،

- هفتم دی ماه بار دیگر ریزش یک ساختمان نوساز و سست پی باعث مرگ 4 کارگر شد،       

 - دوازدهم دی ماه ریزش یک دیوار باعث مرگ انسانی دیگر شد !

و تاسف بارترین بخش گزارش ما جایی است که بدانیم این حوادث نه در زمان زلزله و رانش زمین و نه در هنگام بارش شدید باران و جاری شدن سیل و طوفان که در یک روز  آفتابی و جو پایدار و آرام  اتفاق  افتاده است .

با این توصیف دیگر وضعیت و آمادگی ما برای مقابله با حوادث احتمالی کاملا روشن است . اگر 48 ساعت زمان طول می کشد تا نیروهای امدادی ما جسد چهارمین کارگر کشته شده را از زیر آوار بیرون بکشند از آسیب پذیربودن شهر تبریز در مواقع بحرانی حکایت دارد .

اگر مردی راست راست راه می رود و سحر هنگام با هزاران آرزو و امید خانه را ترک کرده اما ساعتی بعد به خاطر ریزش نابهنگام دیواری فرسوده حیاتش کون فیکون می شود مقصر کیست ؟

چه بخواهیم و چه نخواهیم زلزله در کمین ما نشسته و دیر یا زود بر سر تبریز و همه کلانشهرها و روستاهای ایران آوار خواهد شد . با ارزیابی شرایط کنونی و رصد اتفاقات چند روز گذشته بی هیچ دلیل و برهان و بهانه ای باید بدانیم که شهر ما چقدر آسیب پذیر و بی دفاع است .

اتفاقات اخیر آمادگی ما را در دو جنبه به بوته آزمون سپرد .

 اول _ قبل از حادثه : بسیار گفته اند و گفته ایم که بافت های فرسوده ی شهری ما دیگر توان تحمل این همه فشار و قدمت و  کهنگی را ندارند . نوسازی، بازسازی و مقاوم سازی باید به یک نهضت ملی و بسیج عمومی تبدیل شود و گرنه زلزله با هیچ احد الناسی سر تعارف و شوخی ندارد . ثواب بازسازی و مقاوم سازی یک خانه مسکونی متعلق به یک شهروند مستمند کمتر از ثواب اهدای هزینه ی تزیینات میلیونی  برخی مساجد و تشریفات آنچنانی نیست !

دوم _ بعد از حادثه : تلنبار شدن خروارها خاک و بتن و سیمان و میلگرد بر روی هم و سختی و مشقت خارج ساختن مصدومین و اجساد حادثه دیدگان خود به خوبی گویای بسیاری از ناگفته هاست . استرس و اضطراب شهروندان در طی این روزها و پخش شایعات متعدد و انداختن توپ تقصیرات به زمین دیگران بر عدم آمادگی ما صحه گذاشته است ! ما هنوز نمی توانیم با اصول برخورد با حادثه ی مرگ 4 کارگر کنار بیاییم چگونه خواهیم توانست بر فاجعه احتمالی مرگ هزاران شهروند بی دفاع فائق آئیم ؟!

اکنون مقصر قلمداد کردن این و آن دردی را دوا نمی کند . خوشا به حال آنانکه از حوادث گذشته پند گرفته و با قبول واقعیت های موجود اجازه نمی دهند که حادثه ی غیر مترقبه  بر سرنوشت آنها مستولی شود بلکه خود افسار این توسن سرکش را به دست می گیرند .

باید باور کنیم که شهر ما بیش از آنکه تصور می کنیم بی دفاع و آسیب پذیر است...!!!

    « محمد امین خوش نیت»

[ یکشنبه 2 بهمن1390 ] [ 2:32 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]

تراکتورسازی تیم محبوب، مردمی و پرشوری است...

حتماً شما هم این جمله را قبول دارید، چون در این که صعود تیم تراکتورسازی تبریز به لیگ برتر کشور شور و نشاط  وصف ناپذیر اجتماعی را در بین مردم آذربایجان و به ویژه جوانان به وجود آورده است هیچ شکی نیست اما آنچه که در این بین مهم به نظر میرسد وجود مهره مدیریتی قوی برای تیم است تا موفقیت های تیم تداوم داشته باشد. این امر قبلاً توسط فراز کمالوند به وقوع پیوست که طی آن زحمات شایانی را در لیگ یک و سپس در لیگ برتر به جان خرید و اینک بوسیله امیرخان قلعه نوعی که یکی از سرمایه های فوتبال ایران است هدایت میگردد و باید به آن احترام گذاشت...

امیر قلعه نوعی مربی بزرگی است که امتحان خود را پس داده و از جایگاه بسیار والایی در سکانداری تیمهای فوتبال در ایران برخوردار می باشد و تخریب شخصیت او از سوی تعدادی هوادارنما و تماشاگرنما هیچ اثری در میزان اعتبار اجتماعی و ورزشی وی ندارد.

من علی رغم غیر ورزشی بودنم احترام خاصی به امیر قلعه نوعی قائلم و این اعتقاد را دارم که نباید شخصیت و آبروی افراد را به خاطر یکی دو مورد خطای پیش آمده در جریان عادی آنهم سهوی و از روی دلسوزی و تجربه زیر سؤال برد و هو کرد...!

چندی پیش نیز تعدادی از همکاران خبرنگارمان طی بیانیه ای اعتراض خویش را به نوع عملکرد امیر قلعه نوعی ابراز نمودند اما به گمانم کمی عجولانه تصمیم گرفتند و بدون در نظر گرفتن آینده روشن تراکتور با رهبری امیر قلعه نوعی و نیز روزهای خوش هواداران تراکتورسازی فضای بد اخلاقی را در بین مطبوعات استان حاکم ساختند که بدون در نظر گرفتن مسایل حاشیه ای تراکتورسازی باید رقتار سنجیده ای از سوی آنان صورت میگرفت.

به گفته برخی از کارشناسان ورزشی، تیمهای فوتبال آذربایجان در هیچ مقطعی از رقابتهای سنوات اخیر از جایگاه فوق العاده ای همچون امسال برخوردار نبودند و این امتیاز را مدیون دانش مربیگری و تجارب حرفه ای امیر قلعه نوعی میدانند که باید منصفانه و بی طرفانه به آن ارج نهاد و قدرش را دانست.

البته ناگفته  پیداست که موفقیت تیم محبوب تراکتورسازی، حاصل زحمات بازیکنان، کادر فنی، مدیران باشگاه، سرمربیان قبلی و فعلی، هواداران پرشور، مسئولان استانی، اسپانسرها و رسانه های گروهی آذربایجان است !

  

[ یکشنبه 2 بهمن1390 ] [ 2:15 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]
 

استاد «عباس شب خیز» را نیز از دست دادیم! کسی باور نمی کرد که آن مرحوم را اینچنین راحت و ناگهانی از دست بدهیم، آن هم باز به خاطر ندانم کاری های سازمانها و ارگانهایی که وظیفه نظارت، بررسی و صدور انواع مجوزها را بر عهده دارند و به گمانم در انجام وظایف خویش سهل انکاری می نمایند و تاوانش را نیز امثال من و شما و مرحوم شب خیز و آن چند نفر کارگر ساختمانی می دهند که وقتی فکر میکنم جای تامل دارد!

آخرین باری که با شادروان شب خیز گفتگو کردم مربوط به یکی از مراسمات ایام محرم بود که پس از اینکه شعر خود را در پشت تریبون قرائت نمود وی را به سالن بیرونی مراسم فرا خواندم و جویای افکارش در مورد برگزاری مراسم سوگواری گشتم و او هم با پریشان حالی و نگرانی- که همیشه بر سیمایش حاکم بود- خطاب به نسل جوان گفت: «استدعا دارم نسل جوان با مطالعه و تحقیق گسترده درباره سیره و سلوک ابا عبدا...الحسین(ع) اندیشه و تفکر خویش را به اهداف و آرزوهای آن امام بزرگوار معطوف گردانند و در این راه از هیچ تلاش و کوششی دریغ نکنند زیرا بهترین و صحیح ترین مسیری است که می تواند انسان را در میان زندگی پرزرق و برق و ماشینی امروزی از انحرافات و پستی ها حفظ نماید و پله های باور و یقین ایزدی را پشت سر بگذارد و عاقبت به خیر گردد...»

وی در پایان نیز افزود:«مسئولان و دست اندرکاران کشور، قضایی را ایجاد نمایند تا نسل جوانمان برای حضور در مراسم مذهبی [در تمام] طول سال ترغیب شوند و با علاقه و شور و شوق فراوان از آموزه های حماسه عاشورا درس بگیرند و در زندگی خویش به کار بندند، که همانا راه نجات بشر امروزی در وادی ائمه اطهار(ع)  یافت میگردد!»

یار آخر از جمالش پرده را خواهد کشید                 وز سر لطف و عنایت سر به ما خواهد کشید،

گر چه حیرانیم اما کس نداند جز خدای                  کارما با یار آخر تا کجا خواهد کشید،

نیک میدانم که روزی آن شه مسکین نواز             دست رأفت بر سر ما از ولا خواهد کشید،

عاقبت از قاتلان سنگدل آن منتقم                        انتقام کشتگان کربلا خواهد کشید،

غم مخور شب خیز کاخر آن مه برج ولا                از جمال آفتابش پرده را خواهد کشید!

مرحوم شب خیز در حوزه شعر و ادبیات آئینی خلاقیت ویژه ای داشت و آثار ارزشمندی از جمله «گنجینه شب خیز»، «منظومه قراملک»، «دیوان غزلیات فارسی و ترکی» و «خاکیان افلاکی» را به یادگار گذاشت که حاصل شصت سال زندگی و خدمت به خاندان عصمت و طهارت(ع) بود...

[ چهارشنبه 21 دی1390 ] [ 3:30 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]

این جلسات مجمع عمومی خانه مطبوعات آذربایجان شرقی هم برای خود صفایی دارد ! این بار ده روز مانده به 14 دی ماه، SMS شفافی به دستمان رسید که حاکی از مراجعه به خانه مطبوعات و دریافت کارت عضویت جهت شرکت در جلسه مجمع عمومی با همان کارتهای جدید داشت. ما نیز طبق روال گذشته که به اصول قانونی و ضوابط خانه مطبوعات پای بند بوده و مشارکت در جلسات و اظهار نظر در آن را وظیفه خود می دانیم در روز برگزاری مجمع عمومی حضور پیدا کردیم و منتظر بررسی موارد پیشنهادی و اصلاحیه متن اساسنامه خانه مطبوعات بودیم که به یکباره باد شدیدی از تحمیل سلایق و نظرات شخصی چند تن از اعضای خانه شروع به وزیدن نمود و حاضرین را بر روی صندلی های تالار خاقانی سر در گم کرد و ما ماندیم و کوله باری از معادلات لاینحل در ذهنمان که برای چه به این جلسه آمدیم و آمدنمان بحر چه بود !؟

خلاصه اینکه رئیس خانه مطبوعات استان جهت اظهار بیاناتی در مورد هدف اصلاحیه اساسنامه در پشت تریبون قرار گرفت و از آن طرف هم هیئت [سنی] متشکل از چند تن از پیشکسوتان و ریش سفیدان عرصه مطبوعات استان در جایگاه ویژه قرار گرفتند تا در تصویب مفاد پیشنهادی 12گانه مساعدت نمایند، اما ناگهان حرفها و اظهار نظرهای تند و آتشین به میان آمد و ادب [به همین راحتی] نزد برخی از اهالی مطبوعات زیر سؤال رفت !

شرم دارم آنچه را دیدم بیان نمایم، به نظر من اگر فرد پیشکسوت و با تجربه ما، گانگستر بازی درآورد و شخصیت فرد جوان را (ولو با انگیزه مثبت) زیر سؤال ببرد یا اینکه بخواهد در مقابل جمع حاضر عبارات و اصطلاحاتی را به کار ببرد که پرده از اسرار [حق و ناحق] طرف مقابل بردارد دیگر نمیدانم باید چه انتظاری از شخص جوان داشت جز اینکه شروع به تخریب متقابل اقدام نماید و جو عمومی جلسه به هم بریزد و کسی هم از میان شرکت کنندگان چیزی نگوید و فقط تماشاگر این موضوع باشد !

به دفعات مکرر دیدم که (...) با ژست و عبارات معنی دار سعی در هدایت جلسه به حاشیه داشت و به دور از اهداف تشکیل جلسه مذکور، تسویه حساب های شخصی به میان آمد و همگان را به تعجب وا داشت !

کلیات اساسنامه به تصویب اعضای خانه مطبوعات رسید و ادامه بررسی موارد آن به تشکیل هیئت مدیره جدید و برگزاری انتخابات مربوطه موکول گردید، تصمیمی که برای اخذ آن بهای فرهنگی نسبتا سنگینی به خانواده مطبوعات استان وارد شد...

به هر حال جلسه مذکور به پایان رسید و نتیجه خاصی در بر نداشت و مهم تر از همه  صحنه هایی که به اعتبار جامعه ژورنالیستی لطمه می زد به وضوح دیده شد...!!

[ جمعه 16 دی1390 ] [ 7:58 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]

فرار مغزها یا همان مهاجرت متخصصان و افراد نخبه بر روند فعالیت های علمی و فناوری در جهان بسیار تاثیر گذاشته است بطوریکه دلیل مهم و قابل توجه توسعه یافتگی کشورهای اروپا و آمریکا در واقع فرار مغزهای جهان به سوی این کشورها است.

 بر طبق آخرین تحقیقاتی که از سوی کارشناسان درباره علل فرار مغزها بیان شده، مشکلات اقتصادی، نبود امکانات مناسب آموزشی و پژوهشی، فراهم نبودن امنیت اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی از دلایل مهم این امر به شمار می روند... فرار یا مهاجرت نخبگان بعنوان متخصصان و آگاهان علمی و فنی باعث کاهش فعالیت های علمی، فناوری و اقتصادی، کاهش تولید و مصرف اطلاعات، کاهش میزان فعالیت مراکز علمی و پژوهشی و... نیز شده است. اصطلاح فرار مغزها بیشتر پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1346 م در انگلستان مطرح شد که پس از پایان جنگ جهانی و آسیب پذیری انگلستان و افول سلطه و نفوذ این ابرقدرت تعدادی از نخبگان انگلیس را به آنسوی آبهای اقیانوسها کشانده بخشی از نخبگان و متخصصان انگلیس به منظور استفاده از شرایط بهتر برای کار و زندگی در آمریکا استقرار یافتند.

تحقیقات صورت گرفته درباره این پدیده اجتماعی نشان می دهد، متخصصان و نخبگان اکثر کشورهای جهان سوم و عقب مانده به خاطر مشکلات علمی، اقتصادی، فناوری، سیاسی، کمبود امکانات پژوهشی و رفاهی و ناتوانی جامعه مبداء در استفاده از تخصص و توان علمی آنها برای کسب تجربه، پیشرفت های علمی، حقوق های بالا، منزلت اجتماعی، رفاه اجتماعی و دسترسی به منابع علمی جدیدتر و متنوع تر به سوی جوامعی کوچ می کنند که به نظر آنان از شرایط علمی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی سیاسی و امنیتی بهتری برخوردار باشند و بتوانند تخصص و توان علمی خود را در جامعه برای پیشرفت و ارتقاء بکار گیرند.

باید اذعان کرد که فرار مغزها در واقع از دست دادن افراد آگاه و باسواد و متخصص که می توانند در یک کشور منشاء تحولات بزرگ در همه زمینه ها باشند می شود. البته برخی از علمای توسعه معتقدند مهاجرت علمی چندان هم پدیده نامناسبی نیست چرا که پیشرفت های جامعه بشری متعلق به تمام مردم جهان است و بالاخره محصول علمی و فناوری و ابداعات و اختراعات نخبگان مستقیم و غیر مستقیم به سود جامعه بشری است.

دکتر عماد افروغ استاد دانشگاه تربیت مدرس می گوید: متاسفانه براساس آمار 1377 کشور ایران بالاترین میزان و درصد فرار مغزها را در مقایسه با سایر کشورها داشته است. آمارهای سازمان ملل متحد نشان می دهد که هم اکنون 24 هزار استاد و نخبه ایران در آمریکا زندگی می کنند و تعداد مهاجران ایران به کشورهای جهان به 4 میلیون نفر رسیده است.

جمعی از دلسوزان و محققان راهکارهایی برای پیشگیری از مهاجرت مغزها به خارج ارائه داده اند، که در ذیل آورده می شود و امید که با درایت و تدبیر مسئولان کشورمان بتوانیم در ساختن ایران آزاد و آباد قدمهای بلند برداریم.

- ایجاد مراکز تحقیقاتی با امکانات و تجهیزات مدرن

- توجه ویژه به بودجه تحقیقاتی و پژوهشی کشور

- ایجاد ثبات در محیط های اقتصادی و سیاسی و اداری در سطح کشور

- گسترش فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی در جامعه

- توسعه تحصیلات تکمیلی در دانشگاههای مادر

- افزایش رابطه صنعت و دانشگاه

 

[ سه شنبه 13 دی1390 ] [ 3:58 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]

این دنیای شعر و شاعری هم برای خودش عالمی دارد... مثل تمام دنیاهای دیگر !!

وقتی شاعران جوانمان در یک جلسه یا مراسم ادبی حضور پیدا میکنند و فضا را برای عرض اندام مناسب می بینند آنقدر جوگیر میشوند که یادشان میرود کسانی که اطرافشان نشسته اند به نوعی همکار یا بهتر بگوییم هم درد و هم کیش شان هستند به طوری که هر نوع قطعه ای را قرائت می کنند و به اثرشان می بالند‘ البته جای بسی مباهات است که این عزیزان به طور کامل اعتماد به نفس دارند و اشعار فارسی و ترکی خویش را با لحن و احساسی منحصر به فرد می خوانند و شرکت کنندگان را به فیض میرسانند‘ اما در این بین موضوعی که مهم به نظر می رسد نوع برخوردها‘ نظرات مغرضانه و انتقادات غیر سازنده است که پدر شاعر بیچاره را در مقابل حضار در می آورد و او نیز تصمیم میگیرد تا در جلسات آتی همان بلا را بر سر سایر شاعران در آورد و حالشان را بگیرد و حتی متکلم را به بی سوادی متهم نماید. البته بنده شاعر نیستم و جسارتی هم در این باره مرتکب نمیشوم اما از آنجاییکه چندی پیش برای تهیه گزارش در یکی از این تیپ جلسات ادبی حضور یافتم که به بررسی اشعار کلاسیک و نوین می پرداخت آرزو کردم که کاش نمی آمدم و این نوع ادبیات گفتاری را مشاهده نمیکردم که الحق تاسف انگیز بود. این عده از شاعران جوان [به گفته برخی از شرکت کنندگان] شاید این نوع محافل را یک جلسه شخصی قلمداد می کنند که در آن هر نوع گرایشات و دیدگاههای شخصی را پیاده کرده و در اداره جلسات ساخت و پاخت می کنند و بنا به صلاحدید خود و دوستان مچشان نسبت به برنامه ریزی و اداره محافل مذکور اقدام می نمایند که جای تأمل دارد : از نگاههای تند و زننده گرفته تا رفتارها و حرکات و پوشش های آنچنانی...!

اگر می خواهیم در حوزه ادبیات به پیشرفتهای قابل ملاحظه دست یابیم باید میزان تحمل خود را افزایش دهیم و به گفته بسیاری از کارشناسان ادبی مطالعه افزون تری در این وادی به انجام رسانیم تا نسبت به ترویج و انتشار آثار ادبی دوستان شاعرمان اهتمام ورزیم و افتخار کنیم.

مطمئن باشید که به هیچوجه قصد تضعیف عملکرد شاعران جوانمان را ندارم اما کوتاه سخن اینکه وقت آن رسیده که باید خود شاعران برای خودشان گامی بلند و اساسی بر دارند و بیش از این زمان را به همین راحتی در کنج محافل خودمانی شان از دست ندهند...

مکانی را می شناسم که تعدادی از شاعران جوان گرد هم می آیند و به بررسی و قرائت اشعار[خوب و بد] خویش اقدام می کنند و به آثار همدیگر احسنت می گویند‘ اما چه فایده؟ با این وضعیت به کجا میشود رسید؟ آیا با غرور و تکبر ادبی می شود پیشرفت کرد؟

امروزه همه می دانیم که شعر بسیار مظلوم واقع شده است‘ وقتی از زبان شاعر جوان و ادب پرورمان(!) اشعار و قطعات رکیک گونه سرازیر میشود و حتی در برخی موارد این نوع ادبیات سخنوری جزو افتخارات و جسارتهای اجتماعی قلمداد میگردد باید فاتحه شعر نوین را خواند‘ زیرا آن وقت نه اعتباری برای شنیدن اشعار در بین علاقه مندان ادبی باقی می ماند و نه حس و حالی برای سرودن اشعار نغز توسط سایر شاعران!

به هر حال تر و خشک یکجا می سوزند و خاکستر می شوند!!! پس آستین ها باااااااااااااااااالا...!!!

[ شنبه 10 دی1390 ] [ 7:48 بعد از ظهر ] [ شهرام صادق زاده ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

اینجانب شهرام صادق زاده از سال 1382 به عنوان گزارشگر فرهنگی و اجتماعی در روزنامه مهد آزادی چاپ تبریز مشغول به فعالیت هستم ، از این رو تصمیم گرفتم جهت ارتباط مستقیم با مخاطبان و شهروندان این وبلاگ را راه اندازی نمایم که امیدوارم ضمن مطالعه مطالب ، نظرات ، انتقادات و یا پیشنهادات خود را به اطلاع من رسانده و یاریگرم باشید .
امکانات وب




.



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب




آپلود عكس

آپلود عكس